تبليغاتX
من و تو

من و تو

حالا دیگه فقط خودم

ساعت13 سالن IT

چقدر این روزها نبودنت به چشم می آید

چقدر این روزها سخت می گذرد

برای همه خوشحالیم را می آورم و برای تو تنها غم دارم

                        تو میانه ی غم های من گم شدی

                                      یـــــــــــــا

                              من میانه ی نبودنت تو...

                                      نمی دانم

                          چرا این روزها این گونه میگذرد

                               چرا من بی تو زنده ام

                                   یا تو هستی

                       یا من به نبودنت عادت کرده ام

                                 قدم برمی دارم

                                 دلم تنگ میشود

                           برای گرفتن دست هاست

                          به رویاهایم دل میسپارم

         تو حتی خودت را از رویاهای منم گرفته ای بانـــــــــــــو

                   حتی از رویـــــــــــــا

سلام به همه

احوالتون؟خوبید خوشید؟مامان بابا خوبن؟خواهر برادر چطور خوبن؟ همسایه بالایی؟همسایه پایینی چطور؟خب خیالم راحت شد ...

چیکار می کنید با درسا؟وای من از دبیرستان راحت شدم اومدم دانشگاه اما اینجا که درسا سخت تره قبلش همه میگفتن درس خوندن مال دبیرستان و موقع دانش آموزیه و دانشجو که بشی از درس خوندن راحت میشی  اما من الان بیشتر از قبل درس می خونم

(راستی اگه کسی رو میشناسید که مهندسی برق گرایش قدرت می خونه ازش بپرسید ترم های بعد درسا چه جوریه؟در مورد رشته اش اطلاعات می خوام)

پ ن: شعر یا دلنوشته ی بالایی نوشته ی علی ضیاء مجری محبوب تلویزیون هستش

خب فعلا دوستان بدرود

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/07/20ساعت 13:14  توسط میترا  | 

نتایج دانشگاه

سلام به همه

نتایج دانشگاه هم اومدمن مهندسی برق قبول شدم(بد نیست)

جالب اینجا که با دوستم یه رشته و یه شهر قبول شدیم  

ان شاالله که همه رشته ای ر و که دوست داشتن قبول شده باشن(چه جمله ای شد...)

داشتم وبگردی می کردم این متنو دیدم

حیفه همین جوری ازش رد بشین به خاطر من بخونیدش

بغض میکنم
گلویم بد جور هوای ایست

هوای لبخند ندارم چه کنم دست دلم نیست

با تو

یا بی تو

فرقی نمیکند

چشمهایم یک ساز را بلد شده اند

وقتی که نیستی

نبودنت

وقتی که هستی

فکر رفنت

سجاده ام خیس شده اما دلم باز نا آرام است

خودم هم نمیدانم چه شده مرا

حالم نه مثل همیشه است

نه نیست

جاده های از پاهایم خسته اند از بس که رفتم و نرسیدی

از بس که گفتم و...

دلم به گلایه نمیرود که هرچه گلایه هست از دلم هست

تنها از دلم میخوانم دلم را به اسم تو

که دلم آرام گیرد

که حتی یاد تو آرامش قلب هاست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/06/14ساعت 17:52  توسط میترا 

سلام به همه

آخیییییییییییییییییییییش بلاخره کنکور تموم شد نمی دونین می خوام بال در بیارم

یادتونه گفته بودم فقط می خوام معماری بخونم اما حالا...

 فقط برام دعا کنین یه رشته مهندسی خوب قبول بشم

تصمیم گرفتم موضوع وبلاگو یکمی تغییر بدم ام نمی دونم چه جوری؟؟!!!

دلم خیلی تنگه اما برای چی و کی رو نمی دونم یه حس خاصی دارم

فعلا

+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/17ساعت 17:15  توسط میترا  | 

به توکل نام عظمت

سلام  اومدم بعد از ۲-۳ ماهی حالتووووووون چطوره ؟خوبید؟
با یه آپ  ترین ها اومدم امیدوارم که خوشتون بیاد مگه کسی جرات داره بدش بیاد
راستش تو این مدت فکر حذف این وبلاگ بودم که به نتیجه هم رسیدم هرکی هر نظری می خواد بذاره
منم عقب نمی کشم حتی برای قسمت نظراتم تاییدیه نمی ذارم ببینم که ... خوب بگذریم شما چه خبر؟اول با یه شعر شروع می کنم خیلی دوسش دارم
 

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی.......

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین.....

ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی........

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم........

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی........

تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند.....

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی........

دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل.....

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی........

هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن......

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی.......


ترین ها

۱- بي كار ترين آدم دنيا:خواننده ي ين نوشته

2-بد بخت ترين آدم دنيا:دوست پسر

3- قشنگ ترين آدم دنيا:هر كي هست اوني نيست كه تو آينه ميبيني

۸- باحال ترين آدم دنيا: من!

9- ضايع ترين آدم دنيا:شک نکن که خودتي

10- آخر هرچي ترين تو دنياست:مثل اينکه کسي ديگه نمونده...

11-نامردترين آدم دنيا:كسي كه تو اين وبلاگ نظر نده
 
                          بدرود تا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/05/18ساعت 16:1  توسط میترا  | 

سلااااااااااااااااااااااااام

 
  یه سلام گرم و باحال به همه ی دوستای با معرفت خودم

کلی دلم براتون تنگیده

خوبین رفقا؟ به خاطر تاخیر طولانیم از همه معذرت می خوام آشتی ... آشتی دیگه

 میخوام یه متن عاشقانه بنویسم اما خدایش فکر نکنین عاشق شدمیا شکست عشقی خوردم

من و  دوست نداره؟

یادمه میگفت که من و دارهُ عشقم و تو دلش تگه میداره

        اون میگفت به من عاشم بمون. رسیده بودم از عشقمون به جنون 

نکنه جدی جدی دیوونه شدم؟!!!!!!!!!

   میدونست اگه بره از تنهایی دق میکنم  نباشه دیگه من بدجوری هق هق میکنم {میمیرم}

من و دوست نداره             اما دروغ بود من میدونستم که یک روز اون میره من تنها میمونم

سرش شلوغ بود. فهمیده بودم واسه عاشق تنهایی سخته میدونم .

میدونس اگه بره از تنهایی دق میکنم              نباشه دیگه من بدجوری هق هق میکنم

دیدی؟اونم رفت! باید تنهایی سر کنم با همه غصه ها

خدایا بگو چرا عاشق تنهاست تو همه قصه ها؟

   میدونست اگه بره از تنهایی دق میکنم .

خیلی دوستون دارم

فعلا باااااااااااااااااااااااااااااااااای 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/10ساعت 16:32  توسط میترا  | 

سلام سلام


همونطور كه قول دادم ايندفعه زود اومدم (حالا به افتخارم دست دست آهان)

ولي اين آپ آخر منه نه ناراحت نشين منظورم آخرين آپ سال 88 هستش

خوب بلاخره اين سال زهره ماري تموم شد براي من كه اصلا خوب نبود

كلي خاطره ي بد ازش دارم خوب بيخي ... مي دونم كه با گفتن كليشه اي عيدت مبارك حالتون به هم مي خوره پس عيدتون مبارك (نزن بابا !شوخي كردم )

راستي من امسال ابتكار به خرج دادم خودم سبزه كاشتم ولي ...ولي هنوز سبز نشده ؟؟!

براي عيد هم ممكنه بريم چابهار ؟!؟!

هرچند اين شعر ربطي به عيد نداره ولي قشنگه از فروغ فرخزاد

سلام ماهی ها...

سلام،ماهي ها

سلام قرمز ها،سبزها،طلايي ها

به من بگوييد،آيا در آن اتلق بلور

كه مثل مردمك چشم مرده ها سرد است

و مثل آخر شبهاي شهر،بسته و خلوت

صداي ني لبكي را شنيده ايد؟

كه ازديار پري هاي ترس و تنهايي

به سوي اعتماد آجري خوابگاه ها،

و لاي لاي كوكي ساعت ها،

و هسته هاي شيشه اي نور

پيش مي آيد؟

و همچنان كه پيش مي ايد،

ستاره هاي اكليلي،از آسمان به خاك مي افتند

و قلب هاي كوچك بازيگوش

از حس گريه ميتركند!

خوب بازم ميگم عيدتون مبارك

باي باي تا سال ديگههههههههههه؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/12/25ساعت 10:34  توسط میترا  | 

سلام به دوستاي گلم

حال شما خوب هستي ؟مرس منم خوبم ببخشيد اگه دير به دير آپ مي كنم به خاطر اينكه سخت چسبيدم به درس آخه بايد معدلمو ارتقا بدم راستي خيلي ممنون به خاطر راهنمايي هاتون حالا فقط واسم دعا كنين چون يه گندي زدم كه با بيلم نميشه روشو پوشوندخوب بگذريم الان داشتم وبگردي مي كردم كه اين داستانو ديدم واقعا قشنگه شايد خونده باشين خوب من برا كسايي گذاشتم كه نخوندن  خوب من ميرم انشاالله نزديكاي عيد دوباره آپ ميكنم اما تو اين مدت شماهام بي معرفت نشينا بهم سر بزنيد   ممنون ميشم

   روزي مردي خواب عجيبي ديد. ديد كه پيش فرشته هاست  وبه كارهاي آنها

نگاه مي كند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول

 كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز مي كنند

وآنها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد شما چه كار مي كنيد؟

فرشته درحالي كه داشت نامه يي را باز مي كرد،

گفت : اينجا بخش دريافت است وما دعاها وتقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل

 مي گيريم. مرد كمي جلوتر رفت. باز تعدادياز فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را

 داخل پاكت مي گذارند وآنها را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند.

 مرد پرسيدشماها چه كار مي كنيد؟

يكي از فرشتگان با عجله گفت اينجا بخش ارسال است،ما الطاف ورحمت هاي

 خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم. مرد كمي جلوتر رفت ويك فرشته

 را ديد كه بيكار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسيد شما چرا بيكاريد؟

فرشته جواب داد اينجا بخش تصديق جواب است. مردمي كه دعاهايشان

 مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند.

مرد از فرشته پرسيد مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد

بسيار ساده، فقط كافيست بگويند :

خدایا شکر

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/15ساعت 14:54  توسط میترا  | 

يه آپ بعد يه مدت طولاني

سلام به همگي

ببخشيد يه مدت نتونستم بيام نت اما  بلاخره موفق شدم بيام نت

خوب  حالتون چطوره؟ عروس يا داماد نشدين كه ؟ وا چه سوالي دارم مي پرسم

هركي ندونه انگار چند ساله نيومد اينجا... منم بد نيستم ...چرا خيلي حالم بده ... چرا؟

به خاطر معدل امسالم ... خيلي براي خودم متاسفم  آخه معدلم شده ...16/97 

من امسال از همون اولش همش مي گفتم امسال ديگه بايد معدلم 20 بشه چون نهايي دارم اما

... به خدا همه ي سعي خودمو كردم اما هريار سر جلسه  دلم مي خواست زود برگمو بدم و بزنم بيرون

حالا موندم چطور معدلمو به مامانم اينا بگم ؟ نمي دونم عكس العملشون چيه؟ آخه هيچ وقت معدلم از 19

كمتر نشده اما امسال گند زدم به هرچي امتحانه به نظر شما دليل بي ميلي من به درس چيه ؟

هربار به خودم قول ميدم كه ديگه مثل آدم بشينم درس بخونم اما نميشه ... تو رو خدا كمكم كنين

ازتون خواهش مي كنم يه راهي جلو پام بذارين  ... راستي يه سوال معدل ترم اول سال سوم هم تو كنكور

تاثير داره يا فقط معدل كتبي نهايي؟

خوب اينم يه مطلب تا حال و هواتون عوض شه  توصيه مي كنم بادقت بخونين:

آموخته ام ...... بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست .

آ‌موخته ام ...... وقتي كه عاشق هستيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود.

آموخته ام ...... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا . شاد 

كردي .

آموخته ام ...... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .

آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .

آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .

آموخته ام ...... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به

دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم

آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .

آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد .

آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند

آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .

آموخته ام ...... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .

آموخته ام ...... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .

آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم.

آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .

آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد.آموخته ام ...... كه همه

مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن

از كوه هستيد

آموخته ام ...... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ،‌ و زمانيكه

درس زندگي دادن فرا مي رسد .

آموخته ام ...... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست اوست و

قلبي است براي فهميدن وي .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/19ساعت 16:52  توسط میترا  | 

مهربانم

سلام خوبید؟ ایشالا که خوب هستین

۳ آذر تولد وبلاگمه به خاطر همین قالبشو عوض کردم چطوره ؟ بهش میاد؟

حتما میگید چرا الان قلبشو عوض کردم؟ چون اون موق امتحان دارم و نمی تونم بیام نت

 

!مهربانم ... ای خوب

یاد قلبت باشد... یک نفر هست که این جا

بین آدمهایی که همه سرد و غریب اند با تو

تک و تنها به تو می اندیشد

و کمی

...دلش از دوری تو دلگیر است

!مهربانم ... ای خوب

...یاد قلبت باشد

یک نفر هست که چشم

:به رهت دوخته و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند ... هر کجایی هستی... به سلامت باشی

و دلت همواره ... محو شادی و تبسم باشد

!مهربانم... ای خوب

...یک نفر هست که با تو ... تک و تنها با تو

...پر اندیشه و شعر است و شعور

...پر احساس و خیال است و سرور

!مهربانم ... این بار... یاد قلبت باشد

...یک نفر هست که با تو .... به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح

گونه ی سبز اقاقی ها را

...از ته قلب و دلش می بوسد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/27ساعت 16:12  توسط میترا  | 

سلااااااااااااااااااااام سلااااااااااااااااااااام

هاواریوتون چطوره ؟خوب هستین ؟ من که سرما خوردم  حالم خوب نیست حوصله هیچی رو به جز نت ندارممنظورم درس خوندنه

 یه مژده وبلاگ دوتایی من و یکی از دوستای مدرسم افتتاح شد آدرسش توی پیوند هام هست

توش می خوایم از خاطرات مدرسمون بگیم حتما برید و نظرتونو بگید

راستی گفتم پیوند یاد این افتادم که به بعضی از دوستان گفته بودم لینکشون می کنم و نکردم

باور کنید من لینکتون کردم وقتی زدم ثبت پیوندها صفحه ی بلاگفا خراب شد منم دیگه وقت نکردم دوباره

لینکتون کنم خلاصه ببخشید دیگه ولی الان همتون رو لینک کردم

اینم یه مطلب طنز منبع از وبلاگwww.14736919.blogfa.com

 

روز های اول مدرسه

1.پرتاب کچ:دراین روش شما موظف هستید وقتی که یکی از بچه های کلاس حواسش به شما نیست با کچ محکم به وسط پیشانی وی زده به طوری که مغز او منفجر وبه اطراف پخش شود در حدی که تا شعاع دفتر مدرسه خون پاشیده شود به طوری که نتوان وی را با بیل جمع کرد شما میتوانید این کار را به طور 3 نفره یا گرو هی انجام دهید.

2.ملات:زنگ تفریح وقتی که همه از کلاس بیرون رفتن شما یک سطل پر از آب و سیمان مرغوب که قبلآ آماده کردید را بر میدارید و در بالای در کلاس می گزارید به طوری که در کلاس کمی باز باشد در هنگام باز شدن در ، سطل به طرف پایین پرت شده و دقیقآ بر روی سر معلم خالی میشود!
وچون ما سیمان مرغوب و آبرا قاطی نموده ایم وقتی بر روی سر معلم می افتد او کاملآ سفت میشود و حرکتی نمی تواند انجام بدهد . حال شما میتوانید از این موقعیت استفاده کنید و با جناب معلم یک عکس یادگاری بگیرید وحتی میتوانید او را به صورت مجسمه ی قیمتی بر روی تاقچه ی خانتون بگزارید .

لازم به ذکر است بگوییم که شما میتوانید به جای این سطل از نیمکت،میز معلم،گاو صندوق وحتی از چاغترین فرد کلاس استفاده نمایید

۳.لوله خودکار:(احتمال داره شنیده باشید) در این قسمت شما به یک خود کار نیاز دارید(از نوع بیک) ویک تکه برگه کاغذ(حالا هر برگه ای که در دسترس باشه فرق نمیکنه چک بانک باشه یا برگه ی کارنامه شناس نامتون باشه)برمیدارید،به تکه های ریز تبدیل میکنید سپس یک تکه ی مناسب بداشته در دهان گذاشته و حسابی بجوید تا آّبدار شود سپس در لوله قرار دهید و با تمام زورتان فوت کنید تا این کاغذ از دهانه ی لوله با شتاب به بیرون پرتاب شود.
شما قبل از فوت نشانه ی خود را تنظیم کنید .این کار را به صورت گروهی انجام دهید
.

روز 4شنبه سوری چکار کنیم؟!

از روی آتش بپریم!:شما میتوانید مدرسه را آتش زده و از روی آن بپرید!


ترقه یا بمب!!:شما باید از القاعده یک بمب گزار استخدام کنید و به مدرسه بیاورید تا مدرسه را بفرسته هوا!!.

!روزهای آخر مدرسه چکار کنیم؟

1.شما فقط می توانید از سر کلاسها فرار کنید!
میتوانید از در مدرسه فرار کنید ! اگر در بسته بود از دیوار مدرسه! اگر روی دیوار سم خاردار کشیدند سیمها را بچینید و فرار کنید! اگر سیمها را به برق وصل کردند چاه بکنید و از مدرسه خارج شوید!
امیدوارم توی این کار موفق باشید!!!

نوبت امتحانات، چکار کنیم؟!

1. تقلب!:حرفی باسه گفتن ندارم! دیگه خودتون از راه و روش تقلب با خبرین!.
فقط یه پیشنهاد تکراری براتون دارم: در این 1 سال هر موقع خودکارتون تموم شد ترک تحصیل کنید!

شما فقط در یک صورت میتوانید این کار های بالا را انجام دهید اون هم وقتی که معلم پایتون باشه!!
 

حالا امیدوارم که قبول شدین تو درساتون تابستون خوش بگذره!.

 

خب حالا نوبت رسید به نکته ی آموزشی و نتیجه از این کارها
1.نکته ی آموزشی:نداشت اگه پیدا کردین بگین ...!
2.نتیجه:ما از این کارها نتیجه میگیریم که انرژی هسته ای حق مسلم ماست...!!!

دوستون دارم شدیدناک تا آپ بعدی بدرود


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29ساعت 15:50  توسط میترا  |